بانک اطلاعاتی خدمات و محصولات کودک و نوجوان

بانک اطلاعاتی خدمات و محصولات کودک و نوجوان

مهارت‌های زندگی؛ ابزارهایی برای زندگی

وقتی برای اینده فرزندمان برنامه‌ریزی می‌کنیم، معمولاً به این فکر می‌کنیم که چه چیزهایی باید یاد بگیرد؛ چه مدرسه‌ای برود، چه ورزشی انجام دهد، چه زبانی یاد بگیرد یا در چه زمینه‌ای توانمند شود.

اما بخشی از آمادگی کودک برای زندگی، در هیچ کارنامه‌ای نوشته نمی‌شود.

آموزش مهارت‌های زندگی به کودک یعنی: 

  • وقتی عصبانی است، بتواند بفهمد چه اتفاقی درونش افتاده است.
  • وقتی کاری برایش سخت می‌شود، به‌جای کنار کشیدن بتواند راه دیگری امتحان کند.
  • وقتی با دوستش اختلاف پیدا می‌کند، بتواند حرفش را بزند و حرف طرف مقابل را هم بشنود.
  • وقتی دیگران از او چیزی می‌خواهند که با آن راحت نیست، بتواند از خودش محافظت کند.
    وقتی اشتباه می‌کند، خودش را تمام‌شده نداند.
  • و وقتی باید انتخاب کند، بتواند کمی فکر کند و فقط تحت‌تأثیر هیجان لحظه یا نظر دیگران تصمیم نگیرد.

این‌ها همان توانایی‌هایی هستند که در قالب مهارت‌های زندگی درباره‌شان صحبت می‌کنیم.

مهارت‌های زندگی به کودک کمک می‌کنند خودش را بهتر بشناسد، احساساتش را بفهمد و مدیریت کند، رابطه سالم‌تری با دیگران بسازد، مسئله حل کند، انتخاب کند و مسئولیت بیشتری در برابر رفتار و تصمیم‌های خودش داشته باشد.

به همین دلیل، مهارت‌های زندگی چیزی در کنار رشد کودک نیستند؛ بخشی از خودِ رشد کودک‌اند.

قرار است کودک برای چه دنیایی آماده شود؟

ما نمی‌توانیم تمام مسیر زندگی فرزندمان را از قبل برایش هموار کنیم.

نمی‌توانیم مطمئن شویم هیچ‌وقت شکست نمی‌خورد، هیچ‌کس ناراحتش نمی‌کند، هیچ دوستی را از دست نمی‌دهد، هیچ اضطرابی را تجربه نمی‌کند یا همیشه بهترین تصمیم را می‌گیرد.

حتی قرار هم نیست چنین کاری کنیم.

آنچه می‌توانیم انجام دهیم این است که کمک کنیم کودک در مواجهه با این موقعیت‌ها، دست خالی نباشد.

کودکی که خودش را بهتر می‌شناسد، راحت‌تر می‌تواند بفهمد چه چیزی برایش مهم است، در چه زمینه‌هایی توانمند است و در چه بخش‌هایی نیاز به یادگیری و کمک دارد.

کودکی که زبان احساسات را می‌شناسد، احتمال بیشتری دارد بتواند به‌جای اینکه فقط رفتار کند، درباره آنچه درونش می‌گذرد صحبت کند.

کودکی که حل مسئله را تمرین کرده، وقتی با مانعی روبه‌رو می‌شود فقط به «نمی‌شود» فکر نمی‌کند؛ یاد می‌گیرد گزینه‌های دیگری هم وجود دارند.

و کودکی که مهارت ارتباطی و همدلی را یاد می‌گیرد، به‌تدریج متوجه می‌شود رابطه فقط درباره خواسته‌های خودش نیست؛ آدم‌های دیگر هم احساس، نیاز و نگاه متفاوتی دارند.

این همان جایی است که آموزش مهارت‌های زندگی معنا پیدا می‌کند.

سرمایه گذاری روی مهارت‌های زندگی چه مزایایی دارد؟

وقتی روی مهارت‌های زندگی سرمایه‌گذاری می‌کنیم، روی چه چیزی سرمایه‌گذاری می‌کنیم؟
شاید بهتر باشد به‌جای اینکه بپرسیم «این مهارت چه فایده‌ای دارد؟»، از خودمان بپرسیم دوست داریم فرزندمان چند سال دیگر، وقتی ما کنارش نیستیم، چگونه با خودش و دنیای اطرافش روبه‌رو شود؟

  • آیا بتواند خودش را بشناسد؟
  • آیا بتواند احساسش را بیان کند؟
  • آیا بتواند با ناکامی کنار بیاید؟
  • آیا بتواند دوستی سالم بسازد و در عین حال مرزهای خودش را حفظ کند؟
  • آیا بتواند در یک تعارض فقط حمله نکند یا کنار نکشد، بلکه راهی برای حل آن پیدا کند؟
  • آیا بتواند وقتی اشتباه کرد، از آن چیزی یاد بگیرد؟
  • آیا بتواند وقتی نیاز دارد، کمک بخواهد؟

مهارت‌های زندگی دقیقاً روی همین توانایی‌ها سرمایه‌گذاری می‌کنند. نه برای اینکه کودک همیشه «رفتار درست» داشته باشد، بلکه برای اینکه به‌مرور بتواند خودش موقعیت را بفهمد و پاسخ مناسب‌تری برای آن پیدا کند.

چرا از کودکی باید مهارت‌های زندگی را آموخت؟

چون بسیاری از چیزهایی که بعدها به شکل رفتارهای پیچیده‌تری در نوجوانی و بزرگسالی می‌بینیم، ریشه‌هایشان خیلی زودتر شکل می‌گیرد. کودک از همان سال‌های ابتدایی در حال تجربه رابطه، ناکامی، رقابت، مقایسه، انتخاب، خشم، ترس، دوستی، حسادت، موفقیت و شکست است. هرکدام از این موقعیت‌ها می‌تواند فرصتی برای رشد یک مهارت باشد. آموزش متناسب با سن کمک می‌کند کودک فقط از طریق آزمون و خطای اتفاقی یاد نگیرد؛ بلکه به‌تدریج برای فهم تجربه‌های خودش زبان، ابزار و راهکار پیدا کند.

البته انتظار ما هم باید متناسب با رشد کودک باشد. هدف این نیست که یک کودک خردسال مثل یک بزرگسال احساساتش را مدیریت کند یا برای هر مسئله‌ای تصمیمی کاملاً منطقی بگیرد. مهارت‌ها نیز همراه با رشد کودک پیچیده‌تر و عمیق‌تر می‌شوند. قصه و بازی؛ جایی که مفهوم برای کودک قابل لمس می‌شود
در دنیای کودک، فقط توضیح دادن کافی نیست. خیلی وقت‌ها یک کودک از طریق شخصیت یک داستان بهتر می‌تواند ترس، حسادت، خشم، دوستی یا تفاوت‌های فردی را ببیند و درباره آن حرف بزند.

وقتی از او می‌پرسیم «فکر می‌کنی این شخصیت چرا ناراحت شد؟»، در ظاهر درباره فرد دیگری حرف می‌زنیم؛ اما کودک همزمان در حال یاد گرفتن زبان احساسات، دیدن علت رفتارها و فکر کردن درباره تجربه‌های انسانی است.

بازی نیز به او فرصت می‌دهد چیزی را که شنیده، زندگی کند. به همین دلیل در آموزش کودکان، قصه و بازی صرفاً برای سرگرمی نیستند؛ می‌توانند ابزارهایی برای تجربه، گفت‌وگو و تمرین باشند. منابع آموزشی رسمی در کشورهایی مانند کانادا و هنگ‌کنگ نیز از فعالیت‌های خانوادگی و بازی برای تقویت مهارت‌های اجتماعی‌ـ‌هیجانی، ارتباط و حل مسئله استفاده می‌کنند.

در این بخش از قرار است هر بار یکی از این مهارت‌ها را کمی نزدیک‌تر ببینیم؛ بدانیم چه نقشی در رشد کودک دارد، از چه سنی و به چه شکلی خودش را نشان می‌دهد و چطور می‌توانیم از طریق قصه و فعالیت، کودک را با آن آشناتر کنیم. نه برای اینکه از کودکمان نسخه‌ای بی‌نقص بسازیم. برای اینکه کمک کنیم خودش را بشناسد، دیگران را بهتر بفهمد و برای موقعیت‌هایی که زندگی پیش رویش می‌گذارد، ابزارهای بیشتری داشته باشد. و شاید معنای اصلی آموزش مهارت‌های زندگی همین باشد: ما قرار نیست همه مسئله‌های مسیر فرزندمان را حل کنیم؛ قرار است کمک کنیم او به‌تدریج یاد بگیرد با مسئله‌های زندگی چه کند.

10 مهارت اصلی زندگی

مهارت‌های زندگی مجموعه‌ای از توانایی‌های به‌هم‌پیوسته‌اند که هرکدام بخشی از رشد هیجانی، اجتماعی و شناختی کودک را تقویت می‌کنند. بعضی از این مهارت‌ها به شناخت بهتر خود و احساسات کمک می‌کنند، بعضی به برقراری رابطه با دیگران و بعضی به فکر کردن، تصمیم‌گیری و روبه‌رو شدن با موقعیت‌های دشوار.

در چارچوب سازمان بهداشت جهانی، ده مهارت به‌عنوان مهارت‌های هسته‌ای زندگی معرفی شده‌اند:

تصمیم گیری

قبل از انتخاب چه چیزهایی را در نظر بگیریم؟

روابط بین فردی

چطور یک رابطه سال بسازیم؟

ارتباط موثر

چطور حرفم را بزنم و حرف دیگری را بشنوم؟

همدلی

اگر جای او بودم چه حسی داشتم؟

خودآگاهی

من چه کسی هستم؟
مطالعه بیشتر

مدیریت استرس

وقتی تحت فشارم چه چیزی کمک می‌کند؟

شناخت هیجان‌ها

الان دقیقا چه حسی دارم؟

تفکر نقادانه

از کجا می‌دانیم؟

تفکر خلاق

دیگه چه راهی به ذهنم میرسه؟

حله مسئله

اگه این راه جواب نداد، راه دیگری هست؟

کتاب‌هایی برای مهارت‌های زندگی

قصه‌ها می‌توانند یکی از بهترین راه‌ها برای نزدیک شدن کودک به مهارت‌های زندگی باشند. کودک در دل داستان، احساسات و انتخاب‌های شخصیت‌ها را می‌بیند، با موقعیت‌های مختلف روبه‌رو می‌شود و بدون اینکه مستقیم مورد نصیحت قرار بگیرد، درباره رفتارها و پیامدها فکر می‌کند.

کتاب‌هایی که در این بخش معرفی شده‌اند، با توجه به موضوع هر مهارت انتخاب شده‌اند تا فرصتی برای گفت‌وگو، فکر کردن و شناخت بهتر تجربه‌های روزمره کودک فراهم کنند.

کتاب‌هایی برای تمرین خودآگاهی

  • همه‌ی ما شگفت انگیزیم – آر. جی. پالاسیو
  • مشکل زرافه‌ای – جوری جان
  • خودت باش! – پیتر اچ. رینولدز
  • همان ستاره‌ای باش که هستی – سوزان هی بور اوکیف

کتاب‌هایی برای تمرین همدلی

  • خرگوش گوش داد! – کوری دورفلد
  • پسر نامرئی – ترودی لودویگ
  • دوستی دوطرفه – فیلیپ سی. استید
  • همه ما شگفت انگیزیم – آر. جی. پالاسیو

کتاب‌های پیشنهادی برای ارتباط مؤثر

  •  من صندلی نیستم! — راس بوراک
  • خرگوش گوش داد! — کوری دورفلد
  • داستان‌های فیلی و فیگی — مو ویلمس
  • دوستی شبیه الاکلنگ است — شونا اینس

کتاب‌های پیشنهادی برای روابط بین فردی

  • دوستی شبیه الاکلنگ است — شونا اینس
  • دوستی دوطرفه — فیلیپ سی. استید
  • دوست من؛ دنیای ما — آسترید دبورد
  • داستان‌های فیلی و فیگی — مو ویلمس

کتاب‌های پیشنهادی برای تصمیم‌گیری

  • دنی باید چه کار کند؟ — ادیر لوی و گانت لوی
  • بگذار فکر کنم
  • فکر کن و بعد عمل کن، مشکل ما رو حل کن
  • چه کار می‌کنی اگر…؟

کتاب‌های پیشنهادی برای حل مسئله

  • بگذار فکر کنم
  • فکر کن و بعد عمل کن، مشکل ما رو حل کن
  • چه کار می‌کنی اگر…؟
  • پروانه‌ای که دست از تلاش برنداشت

کتاب‌های پیشنهادی برای تفکر خلاق

  • چه کار می‌کنی با یک فکر نو؟ کوبی یاماد
  • فهمیدم چی کار کنم
  • نقطه — پیتر اچ. رینولدز
  • ایش — پیتر اچ. رینولدز

کتاب‌های پیشنهادی برای تفکر نقادانه

  • چه کار می‌کنی اگر…؟
  • فکر کن و بعد عمل کن، مشکل ما رو حل کن
  • استدلال‌های بد — علی الموسوی

کتاب‌های پیشنهادی برای شناخت و مدیریت هیجان‌ها

  • روزهای تو چه رنگیه؟ — کامرین ولز
  • هیولای رنگ‌ها — آنا یناس
  • من گاستون عصبانی هستم
  • من عصبانی‌ام
  • من غمگینم
  • وقتی زندگی ساز مخالف می‌زند

کتاب‌های پیشنهادی برای شناخت و مدیریت هیجان‌ها

  • روزهای تو چه رنگیه؟ — کامرین ولز
  • هیولای رنگ‌ها — آنا یناس
  • من گاستون عصبانی هستم
  • من عصبانی‌ام
  • من غمگینم
  • وقتی زندگی ساز مخالف می‌زند

کتاب‌های پیشنهادی برای مدیریت استرس

  • من آرامش هستم
  • من یوگا هستم
  • در جستجوی آرامش
  • دایره نگرانی
  • فرانکلین و نگرانی‌هایش
  • اگرهای ناقلا
  • ذهن‌آگاهی من را قوی‌تر می‌کند

خودآگاهی؛ شروع شناخت خود

خودآگاهی یعنی کودک کم‌کم خودش را بهتر بشناسد؛ بداند چه چیزهایی را دوست دارد، چه چیزهایی برایش سخت است، در چه زمینه‌هایی توانمند است، چه احساساتی را تجربه می‌کند و چه ویژگی‌هایی او را از دیگران متفاوت می‌کند.

این شناخت فقط درباره نقاط قوت نیست. بخشی از خودآگاهی این است که کودک بتواند هم توانایی‌هایش را ببیند و هم بخش‌هایی را که هنوز نیاز به تمرین و رشد دارند. همین شناخت کمک می‌کند تصویر واقعی‌تر و متعادل‌تری از خودش داشته باشد.

وقتی کودک خودش را بهتر می‌شناسد، راحت‌تر می‌تواند درباره احساساتش حرف بزند، نیازهایش را تشخیص بدهد و در موقعیت‌های مختلف انتخاب آگاهانه‌تری داشته باشد. خودآگاهی همچنین کمک می‌کند کودک ارزش خودش را فقط با مقایسه با دیگران نسنجد و بفهمد هر آدمی ویژگی‌ها، علایق و توانمندی‌های مخصوص خودش را دارد. این نگاه با محتوای خودآگاهی که روی شناخت احساسات، علایق، توانمندی‌ها و تفاوت‌های فردی تأکید دارد، هم‌راستاست. Untitled 6

چرا خودآگاهی مهم است؟

خیلی از مهارت‌های دیگر از همین‌جا شروع می‌شوند.

کودکی که احساساتش را بهتر می‌شناسد، راحت‌تر می‌تواند آن‌ها را بیان و مدیریت کند. کودکی که علایق و توانایی‌هایش را می‌شناسد، انتخاب‌های روشن‌تری دارد. کودکی که می‌داند چه چیزهایی برایش سخت‌تر است، می‌تواند راحت‌تر کمک بخواهد و برای بهتر شدن تلاش کند.

در واقع، خودآگاهی کمک می‌کند کودک به این شناخت برسد که «من چه کسی هستم، چه چیزهایی برایم مهم است و در چه چیزهایی نیاز به رشد دارم.»

خودآگاهی چطور در کودک شکل می‌گیرد؟
این مهارت یک‌باره شکل نمی‌گیرد. کودک در تجربه‌های مختلف، کم‌کم اطلاعات بیشتری درباره خودش پیدا می‌کند.

وقتی می‌گوید «این بازی را دوست دارم»، «از این موقعیت می‌ترسم»، «این کار برایم سخت است» یا «فکر می‌کنم توی این کار خوبم»، در واقع دارد خودش را بهتر می‌شناسد.

هرچه کودک فرصت بیشتری برای فکر کردن درباره احساسات، علایق، توانایی‌ها و تجربه‌های خودش داشته باشد، شناخت دقیق‌تری از خودش پیدا می‌کند.

نقش والدین چیست؟

یکی از کارهایی که می‌تواند به رشد خودآگاهی کمک کند این است که به کودک فرصت بدهیم درباره خودش حرف بزند.

مثلاً می‌توانیم بپرسیم:

«کدوم قسمت این کار رو بیشتر دوست داشتی؟»
«فکر می‌کنی چه چیزی برات سخت بود؟»
«الان چه حسی داری؟»
«فکر می‌کنی این بار چه کاری رو خوب انجام دادی؟»

نکته مهم دیگر این است که تا جای ممکن کودک را با یک ویژگی ثابت تعریف نکنیم.

مثلاً به‌جای اینکه بگوییم «تو خجالتی هستی»، می‌توانیم بگوییم «دیدم توی جمع جدید اول کمی زمان لازم داشتی تا راحت‌تر بشی.»

یا به‌جای «تو همیشه عجولی»، بگوییم «این بار خیلی سریع تصمیم گرفتی.»

این نوع جمله‌ها کمک می‌کنند کودک خودش را با یک برچسب ثابت نشناسد و بفهمد رفتارها می‌توانند در موقعیت‌های مختلف تغییر کنند.

خودآگاهی و پذیرش تفاوت‌ها
بخشی از خودآگاهی این است که کودک بفهمد آدم‌ها شبیه هم نیستند.

یکی ممکن است در نقاشی توانمندتر باشد، یکی در ورزش، یکی زودتر با دیگران ارتباط بگیرد و یکی برای آشنا شدن با آدم‌های جدید به زمان بیشتری نیاز داشته باشد.

وقتی کودک این تفاوت‌ها را می‌شناسد، راحت‌تر می‌تواند خودش را بپذیرد و کمتر خودش را با دیگران مقایسه کند.

هدف این نیست که کودک فکر کند در همه چیز عالی است. هدف این است که بتواند خودش را همان‌طور که هست، با توانایی‌ها و بخش‌هایی که هنوز نیاز به رشد دارند، بهتر بشناسد.

ادامه مطلب

مدیریت استرس؛ کنار آمدن با فشارهای زندگی

کودکان هم استرس را تجربه می‌کنند؛ حتی اگر دلیل آن از نگاه بزرگسالان کوچک به نظر برسد.

شروع مدرسه، امتحان، تغییر محیط، اختلاف با دوست، برنامه‌های زیاد، شکست در یک فعالیت یا حتی اتفاق‌های جدید می‌توانند برای کودک فشار ایجاد کنند.

مدیریت استرس یعنی کودک به‌تدریج بتواند نشانه‌های فشار را در خودش بشناسد و راه‌هایی برای کنار آمدن با آن پیدا کند.

چرا مدیریت استرس مهم است؟

هدف این نیست که همه فشارها را از زندگی کودک حذف کنیم. بعضی موقعیت‌های دشوار اجتناب‌ناپذیرند.

آنچه اهمیت دارد این است که کودک یاد بگیرد وقتی تحت فشار قرار می‌گیرد، چه چیزهایی به او کمک می‌کنند؛ استراحت، صحبت کردن، درخواست کمک، آرام‌سازی، تقسیم یک کار بزرگ به بخش‌های کوچک‌تر یا پیدا کردن راه‌حل.

WHO مدیریت استرس را یکی از ده مهارت هسته‌ای زندگی معرفی می‌کند و CASEL نیز مدیریت استرس را بخشی از خودمدیریتی می‌داند.

نقش والدین چیست؟

وقتی کودک تحت فشار است، گاهی اولین نیازش راه‌حل نیست؛ نیاز دارد احساس کند شرایطش دیده شده است.

بعد می‌توانیم کمک کنیم بفهمد:

«الان کدوم قسمت این موضوع بیشتر اذیتت می‌کنه؟»

و:

«فکر می‌کنی چی می‌تونه یک کم شرایط رو برات راحت‌تر کنه؟»

به‌مرور کودک مجموعه‌ای از راه‌هایی را پیدا می‌کند که در موقعیت‌های پراسترس به او کمک می‌کنند.

ادامه مطلب

شناخت و مدیریت هیجان‌ها؛ اول بفهمم چه حسی دارم

خشم، ترس، غم، اضطراب، شادی و هیجان، همگی بخشی طبیعی از زندگی کودک هستند.

مدیریت هیجان به این معنا نیست که کودک احساسات سخت را تجربه نکند. هدف این است که ابتدا بتواند احساسش را بشناسد و بعد به‌تدریج یاد بگیرد با آن چه کار کند.

کودکی که فقط می‌داند «حالم بده» هنوز اطلاعات کمی درباره تجربه درونی خودش دارد. اما وقتی می‌تواند تشخیص دهد «عصبانی‌ام»، «نگرانم» یا «خجالت کشیدم»، یک قدم مهم در مسیر مدیریت هیجان برداشته است.

چرا شناخت و مدیریت هیجان‌ها مهم است؟

وقتی شدت هیجان بالا می‌رود، فکر کردن و انتخاب رفتار مناسب برای کودک سخت‌تر می‌شود.

شناخت هیجان و نشانه‌های بدنی آن می‌تواند کمک کند کودک زودتر متوجه حال خودش شود و کم‌کم راه‌های سالم‌تری برای آرام شدن، بیان احساس و درخواست کمک پیدا کند.

CASEL مدیریت هیجان‌ها را بخش اصلی خودمدیریتی می‌داند و WHO نیز «coping with emotions» را در فهرست مهارت‌های هسته‌ای زندگی آورده است.

نقش والدین چیست؟

یکی از ساده‌ترین کارها، نام گذاشتن روی احساسات بدون قضاوت است.

«فکر کنم خیلی عصبانی شدی.»

«به نظر میاد این موضوع نگرانت کرده.»

بعد از اینکه هیجان دیده و شناخته شد، می‌توان درباره راه مدیریت آن صحبت کرد.

مدیریت خشم و مدیریت اضطراب نیز بخشی از همین مسیر هستند؛ کودک ابتدا احساس و نشانه‌هایش را می‌شناسد و بعد راه‌های مناسب مواجهه با آن را تمرین می‌کند.

ادامه مطلب

تفکر نقادانه؛ هر چیزی را بدون فکر نپذیریم

تفکر نقادانه یعنی کودک یاد بگیرد درباره چیزهایی که می‌بیند و می‌شنود سؤال کند، اطلاعات را بررسی کند و قبل از پذیرفتن یا نتیجه‌گیری کمی فکر کند.

این مهارت به معنای ایراد گرفتن یا مخالفت دائمی نیست.

هدف این است که کودک یاد بگیرد بپرسد: «از کجا می‌دانیم؟»، «آیا ممکن است توضیح دیگری هم وجود داشته باشد؟» یا «چه اطلاعات دیگری لازم داریم؟»

چرا تفکر نقادانه مهم است

کودکان امروز از سن پایین با حجم زیادی از اطلاعات، تبلیغات، تصاویر و نظرهای مختلف روبه‌رو هستند.

توانایی بررسی و سؤال کردن کمک می‌کند هر چیزی را صرفاً چون شنیده یا دیده‌اند، واقعیت ندانند.

در چارچوب CASEL نیز تحلیل اطلاعات، داده‌ها و واقعیت‌ها و رسیدن به قضاوت سنجیده بخشی از تصمیم‌گیری مسئولانه است.

نقش والدین چیست؟

وقتی کودک درباره چیزی حرف می‌زند، می‌توانیم گاهی بپرسیم:

«چی باعث شد این فکر رو بکنی؟»

«فکر می‌کنی از کجا می‌شه مطمئن شد؟»

هدف امتحان گرفتن نیست؛ هدف عادت دادن ذهن کودک به فکر کردن است.

ادامه مطلب

تفکر خلاق؛ همیشه فقط یک راه وجود ندارد

تفکر خلاق فقط به نقاشی و کار هنری مربوط نیست.

یعنی کودک بتواند از زاویه‌های مختلف به یک موقعیت نگاه کند، ایده‌های تازه بدهد و برای یک مسئله بیش از یک راه در نظر بگیرد.

کودکان ذاتاً سؤال می‌پرسند، خیال‌پردازی می‌کنند و راه‌های غیرمنتظره پیشنهاد می‌دهند. این ظرفیت می‌تواند با فرصت دادن به فکر کردن و تجربه کردن تقویت شود.

چرا تفکر خلاق مهم است؟

در زندگی همیشه پاسخ آماده‌ای برای همه موقعیت‌ها وجود ندارد.

تفکر خلاق کمک می‌کند کودک وقتی یک راه جواب نمی‌دهد، راحت‌تر به راه دیگری فکر کند و انعطاف بیشتری در مواجهه با مسئله‌ها داشته باشد.

WHO تفکر خلاق را در کنار حل مسئله و تصمیم‌گیری از مهارت‌های اصلی زندگی معرفی می‌کند.

نقش والدین چیست؟

گاهی به‌جای اینکه دنبال «جواب درست» باشیم، می‌توانیم بپرسیم:

«دیگه چه راهی به ذهنت می‌رسه؟»

یا:

«اگه قرار بود یه راه متفاوت امتحان کنی، چی کار می‌کردی؟»

بعضی وقت‌ها ارزش فکر کردن کودک از درست بودن پاسخ مهم‌تر است.

ادامه مطلب

حل مسئله؛ وقتی همه‌چیز طبق برنامه پیش نمی‌رود

مسئله بخشی از زندگی است.

گاهی اسباب‌بازی خراب می‌شود، دو کودک یک وسیله را هم‌زمان می‌خواهند، کاری سخت‌تر از چیزی است که کودک فکر می‌کرده یا برنامه‌ای که داشته، به نتیجه نمی‌رسد.

حل مسئله یعنی کودک یاد بگیرد هنگام روبه‌رو شدن با مشکل، کمی توقف کند و به راه‌های مختلف فکر کند.

چرا حل مسئله مهم است؟

کودکی که برای هر مشکل منتظر راه‌حل بزرگسال می‌ماند، فرصت کمتری برای تمرین فکر کردن پیدا می‌کند.

حل مسئله به کودک کمک می‌کند بفهمد یک مشکل الزاماً فقط یک پاسخ ندارد و گاهی لازم است چند راه را امتحان کند.

WHO حل مسئله را یکی از مهارت‌های هسته‌ای زندگی می‌داند و CASEL هم شناسایی راه‌حل برای مسائل فردی و اجتماعی را بخشی از تصمیم‌گیری و رشد اجتماعی‌ـ‌هیجانی می‌داند.

نقش والدین چیست؟

وقتی کودک با مشکلی روبه‌رو می‌شود، قبل از ارائه راه‌حل بپرسیم:

«به نظرت چه کارهایی می‌تونیم انجام بدیم؟»

حتی اگر اولین پیشنهادش بهترین راه نباشد، همین فکر کردن بخشی از تمرین مهارت حل مسئله است.

ادامه مطلب

تصمیم‌گیری؛ قبل از انتخاب، کمی فکر کردن

کودکان هر روز تصمیم می‌گیرند؛ از انتخاب‌های ساده تا تصمیم‌هایی که روی خودشان و دیگران اثر می‌گذارد.

مهارت تصمیم‌گیری یعنی کودک کم‌کم یاد بگیرد قبل از انتخاب، گزینه‌هایش را ببیند و درباره نتیجه احتمالی هرکدام فکر کند.

هدف این نیست که کودک همیشه بهترین تصمیم را بگیرد. اشتباه کردن هم بخشی از یادگیری است.

چرا تصمیم‌گیری مهم است؟

هرچه کودک بزرگ‌تر می‌شود، تصمیم‌هایش مستقل‌تر و پیچیده‌تر می‌شوند.

اگر از کودکی فرصت داشته باشد انتخاب کند و درباره پیامد انتخاب‌هایش فکر کند، به‌تدریج مسئولیت بیشتری در برابر تصمیم‌های خودش پیدا می‌کند.

در چارچوب CASEL، تصمیم‌گیری مسئولانه شامل بررسی پیامدهای انتخاب‌ها و توجه به ایمنی، خود و دیگران است.

نقش والدین چیست؟

به‌جای اینکه همیشه تصمیم نهایی را به کودک بگوییم، در موقعیت‌های متناسب با سنش می‌توانیم کمک کنیم گزینه‌ها را ببیند.

«دو راه داری؛ فکر می‌کنی اگر این یکی رو انتخاب کنی چه اتفاقی می‌افته؟»

این سؤال ساده، کودک را از «فقط انتخاب کردن» به سمت «فکر کردن درباره انتخاب» می‌برد.

ادامه مطلب

روابط بین‌فردی؛ ساختن و نگه داشتن رابطه‌های سالم

دوست پیدا کردن یک بخش رابطه است؛ نگه داشتن یک رابطه سالم مهارت‌های بیشتری می‌خواهد.

کودک در ارتباط با دیگران نیاز دارد همکاری، رعایت نوبت، گفت‌وگو، حل اختلاف، احترام به مرزها و کمک خواستن را یاد بگیرد.

طبیعی است که کودکان با دوستانشان اختلاف پیدا کنند. هدف این نیست که هیچ تعارضی پیش نیاید؛ بلکه کودک به‌تدریج یاد بگیرد با تعارض چه کند.

چرا روابط بین‌فردی مهم است؟

تجربه رابطه یکی از بخش‌های مهم رشد کودک است. در همین رابطه‌هاست که کودک همکاری، اعتماد، مرزبندی، گفت‌وگو و حل اختلاف را تمرین می‌کند.

مهارت‌های رابطه در چارچوب‌های معتبر SEL شامل ساختن روابط حمایتگرانه، همکاری، گوش دادن و مدیریت سازنده تعارض‌هاست.

نقش والدین چیست؟

وقتی کودک از اختلافش با یک دوست می‌گوید، لازم نیست همیشه سریع راه‌حل را به او بدهیم.

گاهی بهتر است بپرسیم:

«به نظرت چه کارهایی می‌تونی انجام بدی؟»

یا:

«فکر می‌کنی چی می‌تونی به دوستت بگی؟»

این فرصت کمک می‌کند کودک فقط از والد راه‌حل نگیرد، بلکه خودش هم برای رابطه‌اش فکر کند.

ادامه مطلب

ارتباط مؤثر؛ بتوانم بگویم و بتوانم بشنوم

ارتباط مؤثر فقط خوب حرف زدن نیست.

کودک نیاز دارد یاد بگیرد خواسته، فکر و احساسش را به شکل روشن و مناسب بیان کند و در کنار آن بتواند به حرف دیگران هم گوش بدهد.

گاهی کودک می‌داند چه می‌خواهد، اما نمی‌داند چطور آن را بگوید. ممکن است به‌جای درخواست کردن، داد بزند؛ به‌جای بیان ناراحتی، قهر کند؛ یا به‌جای مخالفت کردن، سکوت کند.

یادگیری ارتباط مؤثر کمک می‌کند کودک کم‌کم برای بیان خودش راه‌های بیشتری داشته باشد.

چرا ارتباط مؤثر مهم است؟

بخش زیادی از مشکلات بین کودکان از جایی شروع می‌شود که نمی‌توانند منظورشان را درست منتقل کنند یا حرف طرف مقابل را بشنوند.

ارتباط مؤثر به کودک کمک می‌کند درخواست کند، مخالفتش را بیان کند، سؤال بپرسد، کمک بخواهد و درباره احساساتش حرف بزند.

CASEL نیز در مهارت‌های رابطه بر ارتباط روشن، گوش دادن فعال، همکاری و درخواست یا ارائه کمک تأکید می‌کند.

نقش والدین چیست؟

قبل از اینکه به کودک بگوییم «درست حرف بزن»، بهتر است به او کلمه بدهیم.

مثلاً:

«می‌تونی بگی: من هنوز دارم باهاش بازی می‌کنم، وقتی تموم شد بهت می‌دم.»

یا:

«اگر ناراحتی می‌تونی بگی: از کاری که کردی خوشم نیومد.»

کودک برای بیان مناسب خودش، اول باید زبان آن را یاد بگیرد.

ادامه مطلب

همدلی؛ دیدن دنیا از نگاه دیگری

همدلی یعنی کودک بتواند کم‌کم متوجه شود دیگران هم احساسات، نیازها و نگاه متفاوتی دارند.

وقتی کودک می‌تواند ناراحتی دوستش را ببیند، حدس بزند چرا کسی عصبانی شده یا بفهمد یک اتفاق ممکن است برای دو نفر احساس متفاوتی ایجاد کند، در حال تمرین همدلی است.

همدلی به این معنا نیست که کودک همیشه با دیگران موافق باشد. قرار نیست احساس و خواسته خودش را کنار بگذارد. هدف این است که بتواند در کنار تجربه خودش، تجربه دیگری را هم ببیند.

چرا همدلی مهم است؟

همدلی یکی از پایه‌های مهم ارتباط سالم است. به کودک کمک می‌کند در دوستی‌ها، همکاری، حل اختلاف و حتی عذرخواهی، فقط از زاویه خودش به ماجرا نگاه نکند.

این مهارت به‌تدریج به کودک کمک می‌کند روابط عمیق‌تر و محترمانه‌تری بسازد و تفاوت‌های آدم‌ها را بهتر بپذیرد. در چارچوب CASEL نیز فهم دیدگاه دیگران و نشان دادن همدلی از اجزای اصلی آگاهی اجتماعی است.

نقش والدین چیست؟

وقتی درباره احساس آدم‌های مختلف با کودک حرف می‌زنیم، به رشد همدلی او کمک می‌کنیم.

مثلاً به‌جای اینکه فقط بگوییم «این کار خوب نبود»، می‌توانیم بپرسیم:

«فکر می‌کنی وقتی این اتفاق افتاد، دوستت چه حسی داشت؟»

یا هنگام خواندن یک داستان بپرسیم:

«اگر تو جای این شخصیت بودی چه حسی پیدا می‌کردی؟»

همین گفت‌وگوهای ساده به کودک یاد می‌دهند یک موقعیت را از زاویه‌های مختلف ببیند.

ادامه مطلب